گفتار بيست و يكم

 

بخش اول

 

" إن الصلاة كانت علي المؤمنين كتاباً موقوتاً "

 

يكي از روزها فردي كه از لحاظ سن، هيكل و شغل بزرگتر از من بود، برايم گفت: " نماز خوب است, اما هر روز پنج وقت نماز خواندن زياد است و باعث خستگي مي شود. "

مدت زيادي از اين سخن گذشته بود, شنيدم كه نفسم نيز عين همين سخن را تكرار مي كند!! سر انجام پي بردم كه از روي تنبلي عين اين درس را از شيطان مي آموزد. آنوقت دريافتم، آن مرد به زبان تمام نفسهاي اماره به چنين سخناني پرداخته و يا چنين به نطق در آورده شده است .. گفتـم: " از اينكـه نفس خودم مــرا به انجام اين كارهـاي ناشايسته دستور مي دهد نخست از آن شروع كنم، زيرا شخصي كه نتوانست خود را اصلاح كند، از اصلاح ديگران عاجزتر خواهد بود.

گفتم اي نفس! در پاسخ سخني كه در جهل مركب, روي فرش تنبلي و در خواب غفلت گفتي, پنج هشدار را از من بشنو:

هشدار اول:

اي نفس بدبختم ! آيا عمرت ابدي است؟ و آيا كدام تضميني قطعي در دست داري كه سال آينده بلكـه تا فردا زنده باشي؟ چيـزي كه ترا خستـه مي سازد گمان ابدي بودن توست, چنان مي نازي كه انگار بخاطر عيش و نوش هميشه در دنيا خواهي ماند، اگر مي فهميدي كه عمرت كوتاه است و بي فايده سپري مي شود, بدون شك ساعتي از بيست و چهار ساعت آنرا به چنان خدمتي زيبا, خوش, راحت و پر از رحمت صرف مي كردي كه مدار سعادت زندگي حقيقي جاودان است و نه تنها ملال آور نيست بلكه سبب بر انگيختن نشاطي جديد و انگيزه تازه مي گردد.

هشدار دوم:

اي نفس شكم پرورم! تو هر روز غذا مي خوري, آب مينوشي, هوا تنفس مي كني, آيا اين تكرار باعث خستگي و رنج مي شود؟ هرگز نه، زيرا تكرار حاجت رنج آور نيست بلكه تجديد لذت مي كند. وقتي چنين است, نمازي كه غذاي قلبت و آب حيات روحت و نسيم هواي لطيفه ربانيت را فراهم كرده است، نبايد ترا خسته بسازد.

بله، غذا و انرژي قلب مصاب به غمها و درد هاي بي پايان و فريفته و مشتاق. لذايذ آرزو هاي تمام ناشدني را فقط با محتاجانه كوبيدن درب يگانه رحيم كريمي كه قادر و توانا است، مي توان بدست آورد.

و روحي كه با اكثر موجودات به فنا رفته و واويلاي فراق سر داده اين دنياي فاني در ارتباط است, نمي تواند آب حيات را بدست بياورد، مگر اينكه در بدل تمام موجودات فاني، چشمة رحمت يگانه معبود باقي و يگانه محبوب سرمدي را توسط نماز و انابت بگشايد.

درك و شعور لطيف و نازك انساني كه لطيفة رباني نوراني است و فطرتاً در جستجوي ابديت بوده و براي ابديت خلق شده و آئينه منعكس كننده تجليات الهي است و در شرايط و احوال سخت و دشوار, پر از مشكلات, تاريك و خفه كننده اين دنيا، شديداً به تنفس نياز دارد و فقط مي تواند از روزنه نماز تنفس كند.

هشدار سوم:

اي نفس نا آرامم! آيا عاقلانه است كه زحمات عبادت و مشقتهاي نماز و سختي مصيبت روز هاي گذشته و همچنان وظيفه عبادت و خدمت نماز و درد مصيبت روز هاي آينده را امروز به ياد بياوري و نگران آن باشي و بي صبري نشان دهي؟

تو در اين بي صبري به فرمانده احمقي شباهت داري كه, در عين حاليكه نيروهاي جناح راست دشمن به نيروهاي جناح راست او پيوسته و سبب نيرومندي او گرديده است, يكي از فرماندهان مهم خود را به جناح راست اعزام مي كند و باعث تضعيف مركز مي گردد. و نيز نيروي بسيار مجهز و نيرومندش را به جناح چپ ميفرستد. در صورتي كه در اين قسمت دشمني وجود ندارد, مركز به كلي خالي مي شود, دشمن با پي بردن بر اين مسئله بر مركز حمله مي كند و همه را تار و مار مي سازد.

بله، تو به اين فرمانده سرگردان شباهت داري, چون سختيها و خستگي هاي ايام گذشته سپري شد, دردهايش رفت و لذتش بر جاي ماند و مشقتش به ثواب تبديل شد, لذا باعث خستگي نمي گردد بلكه شوق جديد و نشاط تازه و تلاش جدي و پيگير بر حركت و پيش روي مي آفريند. اما روز هاي آينده هنوز نيامده است، از هم اكنون در مورد آن فكر كردن نوعي از حماقت و نادانيست, چون اين كار مانند گريه و فغاني است كه از اكنون بر تشنگي و گرسنگي احتمالي آينده صورت بگيرد!

پس هرگاه حقيقت چنين است، اگر كمي عقل داشته باشي، از نظر عبادت به خود امروز فكر كن، بگو ساعتي از آن را در انجام وظيفه مهم و لذت بخش و زيبا و در خدمت ارزشمند و مقدس داراي پاداش بزرگ و زحمت ناچيز صرف مي كنم. " آنگاه تبديل شدن كسالت و ملالت دردناك را به همتي شيرين و نشاط لذيذي حس خواهي نمود.

پس اي نفس بي صبرم! تو مكلف بر سه نوع صبر هستي:

اول: صبر بر اطاعت و بندگي.

دوم: صبر از گناه و معصيت.

سوم: صبر هنگام بلا و مصيبت.

اگر هوش در سر داري از حقيقت آشكار موجود در مثال فرمانده مذكور پند و اندرز بياموز! و با كمال همت و مردانگي بگو: " يا صبور ". سپس خود را با انواع سه گانه صبر مجهز بساز و بر نيروي صبري كه خداوند بتو داده است، تكيه نما و با آن خود را بياراي، اين نيرو از عهده هر رنج و مصيبت برمي آيد مشروط بر اينكه آنرا در راه غلط بكار نبري.

هشدار چهارم:

اي نفس تنبلم! آيا انجام دادن اين عبوديت بي نتيجه و بي فايده است؟ يا اجرتش كم است كه ترا خسته مي سازد؟ حال آنكه اگر شخصي پول كمي برايت بدهد و يا تهديدت كند, تا شب ترا به كار واميدارد, تو نيز بدون خستگي كار ميكني, نمازي كه در اين دنياي فاني انرژي و نيروي قلب عاجز و فقيرت و غذا و روشني به خانه قبرت و سند و برائت دادگاهت يعني ميدان محشر است و نور و براق پل صراطي است كه بخواهي يا نخواهي از سر آن خواهي گذشت, آيا نماز با اين همه نتايج, به نظرت بي نتيجه ميماند؟ يا آنكه اجرتش كم است؟

اگر شخصي هديه ناچيزي بتو وعده كند, صد روز از تو كار مي گيرد, با آنكه او مي تواند وعده خلافي كند, تو به او اعتماد نموده بدون خستگي كار ميكني. پس ذاتي كه وعده خلافي در حق او محال است و اجرتي مثل جنت و هديه مثل سعادت ابدي را بتو وعده داده و براي مدت بسيار كوتاه و شغل و وظيفه بسيار خوب ترا استخدام كرده است،  آيا فكر نمي كني اگر از انجام خدمت سر باز زني و يا بدون علاقه و ناتمام انجام دهي در اينصورت او را به وعده خلافي متهم ساخته و هديه اش را تحقير ميكني؟ آيا نمي داني كه با اين كارت مستحق تنبيه بسيار شديد و شكنجة بسيار وحشتناكي هستي؟

وقتي از ترس زندان دنيا سنگين ترين كارها را بدون خستگي انجام ميدهي, آيا خوف زندان ابدي همچون جهنم, غيرتت را بر انجام خدمت بسيار خفيف و لطيف تحريك نمي كند؟ حال آنكه زندان دنيا در برابر زندان جهنم چيزي نيست!

هشدار پنجم:

اي نفس دنيا پرستم! آيا سستي ات در عبادت و كوتاهيت در نماز به علت كثرت مشاغل دنيوي است؟ يا اينكه بر اثر درد و رنج زندگي فرصت آنرا نداري؟ عجيب است آيا صرفاً بخاطر دنيا پيدا شده يي كه تمام وقتت را صرف آن ميكني؟

اين را ميداني كه در بخش تدارك لوازم زندگي از نظر قدرت و توانمندي به يك گنجشك نميرسي با آنكه از جهت استعداد فطرتاً از تمام حيوانات برتر هستي, از اينجا چرا نمي فهمي كه وظيفه اصليت مثل حيوانات دويدن در پي دنيا نيست, بلكه مثل يك انسان حقيقي, سعي و تلاش بخاطر يك زندگي حقيقي است.

علاوه بر اين اكثر مشاغل دنيويي كه گفتي, به تو ارتباط ندارد, كارهاي بيهوده است كه بر آن دست ميزني, به كار هاي بسيار مهم لازمي بي اعتنائي كرده، مثل اينكه هزاران سال عمر داشته باشي با معلومات نابكار و بي فايده وقتت را هدر ميدهي, با چيزهاي بي ارزشي مثل دانستن چگونگي حلقـه هاي اطراف زحـل! و يـا تعداد مرغهـا در امريكـا وقت بـا ارزشت را مي گذراني. انگار با اين كارت فضا را به تسخير در مي آوري و يا به مقام و منزلتي مي رسي.

اگر بگويي:

" ايـن چيز هاي نـابكار و پيش پـاي افتاده مـرا از نمـاز و عبـادت بـاز نمي دارد، بلكه كارها و مسائل مهم وضروري زندگي سد راه قرار مي گيرد."

من نيز در پاسخت ميگويم:

اگر اجرت روزانه ات صد ريال باشد, باز كسي بيايد و بگويد: (بيا اينجا را حفر كن، خشت طلا خواهي يافت) و تو برايش بگوئي: نخير نمي آيم, چونكه ده ريال مزد روزانه ام كاهش مي يابد، مخارجم كم مي شود. " خود ميداني كه اين بهانه ات چقدر ديوانگي است!

عيناً مثل اين, تو در باغت به منظور بدست آوردن نفقه كار ميكني، اگر نماز فرض را ترك كني، ثمره هر چيز فقط در نفقه دينوي بي اهميت و بي بركت منحصر مي ماند. اما اگر وقت استراحت و تنفست را به نمازي كه آرامش روح و تنفس قلب است صرف كني, آنوقت ضمن مخارج دنيوي پر بركت دو معدن مهم مخارج اخروي و توشه آخرت را بدست خواهي آورد.

معدن اول:

 از " تسبيحات " هر گياه و هر درخت گلدار و ميوه داري كه با نيت خوبي در باغت كشت كرده اي, سهمي خواهي گرفت.

معدن دوم:

هر كه از محصولات اين باغ بخورد, حيوان باشد يا انسان, گاو باشد يا مگس, مشتري باشد يا دزد برايت صدقه محسوب مي شود. اما بشرط اينكه تو بنام رزاق حقيقي و در دايرة اذن او تصرف نموده به نظر يك مسؤل و مامور توزيع كه دارائي او را بر مخلوقاتش مي دهد بر خود نظر كني.

پس ببين! تارك نماز چه خسارة بزرگي مي كند, چه يك ثروت مهم را از دست مي دهـد و از آن دو ثمـره و دو معـدن مهمـي محـروم و مفلـس مي ماند كه علاقه خاصي به سعي و تلاش ايجاد نموده و انرژي و نشاط بزرگ معنوي براي عمل تأمين كرده است. آنگاه كه رفته رفته پير مي شود، از باغداري رنج مي برد.، خسته مي شود و به خود مي گويد: " چه فايده, من امروز و فردا  از دنيا مي روم, پس اينهمه تلاش و زحمت چرا؟ تن به تنبلي مي زند، اما شخص اول مي گويد: " در كنار عبادت در حال افزايش خود به شغل و كار حلال هم ادامه مي دهم، تا بر قبرم روشنائي بيشتري فرستاده به آخرتم ذخيره زيادتري جمع كنم. "

اي نفس!

بدان كه ديروز از دستت رفت, مدركي نيز در درست نداري تا مالك فردا شوي، وقتي چنين است, امروز را عمر حقيقي ات حساب كن, لا اقل يك ساعت آنرا به صندوق پس انداز كه مسجد و يا سجاده است بيانداز, تا آينده حقيقي برايت تضمين شود.

بدان كه هر روز نو دري است كه به عالم جديدي گشوده مي شود. اگر نماز را بر پا نداري عالم آنروز بصورت ظلماني شاكي و اندوهگين رخت برمي بندد. در عالم مثال عليه تو اداي شهادت مي كند. زيرا هر فرد در هر روز عالم مخصوصي از اين عالم دارد و كيفيت آن عالم تابع قلب و عمل شخص در آن روز مي باشد.

آنگونه كه قصر با شكوه  نمايان شده در آينه, به چگونگي آينه بستگي دارد. اگر آينه سياه باشد قصر سياه نمايان مي شود، قرمز باشد قرمز به چشم مي خورد و نيز به كيفيت آن بستگي دارد اگر پاك باشد، قصر را خوب نشان مي دهد. و اگر پاك نباشد، قصر را كثيف نشان مي دهد و چيز بسيـار كوچك را بزرگ مـي نماياند. تـو نيز با قلب, عقل, عمـل و اراده ات مي تواني شكل عالم خود را تغيير دهي. مي تواني آن عالم را بر عليه و يا بر له خود شاهد بگرداني.

اگر نماز بخواني و با نماز متوجه صانع ذوالجلال آن عالم شوي, يكباره عالمي كه متوجه توست, نوراني مي شود, انگار با نيت كردن نماز كليد نور را باز كردي و نمازت همچون لامپي تاريكي را از آن عالم زدود. اينجاست كه هرج و مرج، گرفتاريها، غمها و نابساماني هاي دنياي پيرامونت را بصورت نظام حكيمانه و يك نوشته پر معني قلم قدرت الهي نشان مي دهد و نـوري از آيـه پر نـور [الله نور السموات و الارض] را بـر قلبت سرازيـر مي گردند و عالم آن روزت را با انعكاس آن نور روشن مي سازد و با نورانيتش آنرا بر نفعت شاهد مي گرداند.

مبادا بگويي! نماز من كجاست و حقيقت نماز كجا؟ زيرا بذر و هسته خرما، ويژگي و خصوصيات درخت خرما را در بردارد. فرق فقط در تفصيل و اجمال است، همينطور نماز شخص عامي مثل من و تو مثل نماز بزرگترين ولي، سهمي از نور و رمزي از حقيقت دارد ولو اينكه خودش احساس ننمايد، اما حسب تفاوت درجات، انكشاف و نورانيتش متفاوت است.

طوريكه از يك هسته خرما تا به يك درخت تنومند خرما، مراتب بي شماري وجود دارد. عيناً درجات نماز نيز مراتب بيشتر از آن دارد, اما در تمام آن مراتب اساس آن حقيقت نوراني يافته مي شود.

اللهم صل وسلم علي من قال

" الصلاة عماد الدين " و علي آله و صحبه اجمين.