سخن اول

 

اميــد

 

يعني: شدت اعتماد به رحمت الهي و تكيه بر آن.

آري! اي گروه مسلمين، بنابر درسهاييكه از زندگي آموخته ام (بنابر شواهد و قرايني) خورسند مي شوم تا برايتان مژده دهم كه طلوع علامات صبح صادق و تابش آفتاب سعادت دنيوي عالم اسلام، مخصوصاً سعادت عثمانيان و بالاخص سعادت اعراب كه پيشرفت جهان اسلام و هوشياري و بيداري شان به آنها بستگي دارد، نزديك است، من با اطمينان و يقين اعلان مي دارم و به تمام دنيا مي شنوانم و پوزة يأس و نا اميدي را به خاك مي مالم.[1]

آينده از آن اسلام است، فقط از اسلام و حق حاكميت فقط از آن حقايق قرآن و ايمان خواهد بود. لذا بر ما لازم است تا به تقدير الهي و آنچه به ما قسمت نموده است راضي باشيم، زيرا ما را آيندة درخشان و ديگران را گذشته پرآشوب و نابسامان رسيده است.

اين ادعاي من است، و براي اثبات آن دلايل بي شماري دارم، بعد از بيان چند مقدمه فقط يك و نيم دليل آن را بيان خواهم داشت.

اما مقدمه ها از اين قرار است:

بدون شك استعداد و نيروي حقايق اسلام ممتاز و برجسته است، استعداد كامل جهت سوق و حركت پيروانش به پله هاي پيشرفت مادي و معنوي بصورت همزمان.

استعداد اسلام بر پيشرفت معنوي:

بدانيد! تاريخي كه رخداد هاي حقيقي را مي نويسد، صادقترين شاهد بر حقيقت رويداد ها است. اين همان تاريخ است كه به ما نشان مي دهد، فرمانده ژاپني كه روس را شكست داد، در راستاي عظمت اسلام و حقانيتش به شهادت آتي استدلال مي كند: "به ميزان نيرومند شدن حقايق اسلام و چنگ زني مسلمانـان بـر آن حقايق، پيشرفت و ترقيشـان زياد مي شـود، و باز تاريخ نشان مي دهد كه به ميزان ضعف پاي بندي شان بر آن حقايق، به توحش و اختلاف و اضمحلال مبتلا گرديده و به انواع مختلف هرج و مرج و پريشاني ها گرفتار شده در راه رسيدن به اهداف شان با شكست مواجه مي شوند. " اما اين امر نسبت به پيروان اديان ديگر برعكس اسلام است، يعني: بقدر ضعف پابندي پيروان و ضعف تعصب و استقـامت آنها در ديـن شان، از نظر ترقي و پيشـرفت شتاب بيشتـري مي گيرند و به ميزان تعصب و چنگ زدن به دينشان به انحطاط و پريشانيها مواجه مي شوند."

و از آغاز خيرالقرون و عصر تابناك اسلام تا به امروز، تاريخ هرگز بما نشان نداده است كه حتي يك مسلمان - با قضاوت عقل و دليل قطعي-  دينش را با ترجيح دين ديگري ترك نموده باشد، در حاليكه بسياري از پيروان اديان ديگر، حتي متعصبين آنها مانند سرلشكران روس و انگليس با قضاوت و دليل عقلي، و با ترجيح اسلام بر دين شان دين مبين اسلام را پذيرفتند، البته در اينجا تقليد كوركورانة عوام اعتباري ندارد، بدينگونه تمرد از دين و سركشي از حقايق آن نيز مدار اعتبار نيست. پس اين مسئلة ديگري است. يقيناً تاريخ به ما ثابت مي كند كه شمار كسانيكه - با محاكمه عقلي- گروه گروه به اسلام مشرف مي شوند روز بروز در حال افزايش است.[2]

اگر ما با افعال و سلوك خويش، مكارم اخلاق اسلامي و كمال حقايق ايمان را به نمايش بگذاريم، حتماً پيروان اديان ديگر دسته دسته به اسلام مشرف خواهند شد و چه بسا كه دولتها و قاره هاي جهان نيز به اسلام گردن نهند.

نوع بشر مخصوصأ آنانيكه با مشاهدة علوم و فنون جديد به هوش آمده و از خواب غفلت بيدار شده و كُنه و ماهيت انسانيت را درك نموده است، به يقين كامل پي برده كه امكان ندارد مهار گسيخته و بدون دين زندگي كند، بلكه حتي ملحدترين و بي دين ترين انسانها آخرالامر مجبور هستند تا به دين برگردند. زيرا "محور استناد" بشر در وقت هجوم مصائب و دشمنان خارجي و داخلي همزمان با عجز و ناتوانيش و همچنان "محور استمدادش" جهت برآورده ساختن آرزو هاي بي پايان او، همزمان با فقر و فاقه اش چيزي جز " شناخت آفريدگار " و ايمان بر او و تصديق آخرت نيست. لذا انسانهاي بيدار راه ديگري جز اقرار به تمام آن ندارد.

هرگاه جوهر حقيقي دين در صدف قلب يافت نشود، زود است قيامت مادي و معنوي بشريت را فرا گيرد و در زمرة ذليل ترين و بدبخت ترين حيوانات قرار گيرند.

فشردة سخن:

در عصر ما به بركت علم و دانش و هشدار جنگها و حوادث هولناك، انسانها بيدار شده و به جوهر انسانيت و توانائي فراوانش پي برده و دريافته اند كه انسان با استعداد اجتماعي عجيبش براي سپري نمودن اين زندگي پر دغدغة كوتاه خلق نشده بلكه براي حيات ابدي و جاودان آفريده شده است. آرزوهاي ممتدش بسوي ابديت دليل اين مدعي است. و هر انسان - حسب استعدادش-  اين را درك كرده است كه اين دنياي فاني تنگ، گنجايش آرزوها و آمال نامحدودش را ندارد، حتي اگر به قوه تخيل كه خادم انسان است گفته شود:

يك مليون سال عمر همراه با سلطنت دنيا برايت داد ه مي شود، ولي بعد از آن مرگ ابدي به سراغت خواهد آمد و پس از آن زندگي وجود ندارد، بدون شك خيال اين انسان بيدار بجاي اينكه خوشحال شود، بخاطر از دست دادن سعادت ابديش از غم و حزن آه مي كشد، مشروط بر آنكه انسانيتش را از دست نداده باشد. اين است رمز آشكار شدن ميل شديد در اعماق قلب هر انسان به جستجو از دين حق، پس او قبل از هر چيز بدنبال حقيقت دين مي گردد تا از موت ابدي او را برهاند.

وضع كنوني جهان بهترين شاهد بر اين حقيقت است. قاره ها و كشور هاي جهان نيز مثل هر انسان پس از گذشت چهل و پنج سال و با ظهور الحاد و بي ديني، به درك اين نياز شديد بشري آغاز نموده اند.

علاوه بر آن آغاز و پايان اكثر آيات قرآن انسان را به تفكر وا مي دارد، آنجا كه مي گويد: اي انسان به عقل و فكرت برگرد و با آنها مشوره كن تا صدق اين حقيقت برايت آشكار گردد، بطور مثال به اين فرمودة خدا توجه كنيد "فاعلموا (بدانيد)" " فاعلم" (بدان) "افلايعقلون" (آيا درك نمي كنند؟) "افلم ينظروا" (آيا نه مي نگرند؟) "افلا يتذكرون (آيا پند نمي گيرند؟)" " افلا يتدبرون (آيا تدبر نمي كنند؟)" "فاعتبروا يا اولي الابصار (پس عبرت بگيريد اي صاحبان بصيرت)" و آياتي از اين قبيل عقل انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي پرسد: چرا دانش را ترك نموده راه جهل را اختيار مي كنيد؟ چرا چشمانتان را مي بنديد و از دين حق چشم پوشي مي كنيد؟ چه چيزي شما را به ديوانگي وادار ساخته است، در حاليكه شما عاقل هستيد؟ چه عاملي شما را از تفكر و تدبر در حوادث زندگي باز داشته است كه شما عبرت نمي گيريد؟ و به راه راست هدايت نمي شويد؟ چرا نمي انديشيد و عقلتان را حاكم قرار نمي دهيد تا گمراه نشويد؟

اي مردم! بيدار باشيد و پند بگيريد و با عبرت گرفتن از قرنهاي گذشته، خود را از بلاهاي معنوي كه بر شما نازل شده است، برهانيد.

اي برادرانم كه در اين مسجد اموي قرار داريد و اي برادرانم در جوامع عالم اسلامي! شما نيز عبرت بگيريد و كارهاي تان را در روشنائي حوادث مهمي كه در ظرف چهل و پنج سال گذشته، سپري گرديده است، محاسبه نماييد. اي كسانيكه خود را صاحبان عقل و ضمير روشن مي شماريد.

نتيجة سخن:

ما مسلمانان و شاگردان قرآن، تابع برهان و استدلال هستيم و با عقل و فكر و قلب خود به حقايق ايمان روي مي آوريم و چون پيروان اديان ديگر براي تقليد از راهبان، پيروي از برهان را ترك نمي كنيم.

زود است قرآنيكه احكامش بر عقل و منطق و برهان استوار است، آينده را كه جز عقل و علم چيزي ديگري بر آن حاكميت نخواهد داشت، رهبري كند.

و اينك حجاب ها و اسباب كسوف خورشيد اسلام در حال برچيده شدن و در مرحلة پراگنده شدن و زوال است و طليعة آن صبح چهل و پنج سال پيش آغاز شد و اينك صبح صادق آن در سال 1371 دميده است و يا زود است بدمد و حتي اگر اين صبح، صبح كاذب هم باشد، صبح صادق بزودي بعد از سي يا چهل سال طلوع خواهد نمود، انشاءالله.

آري هشت مانع در راه دستيابي كامل حقايق اسلام بر عصر گذشته ممانعت ايجاد كرد:

مانع اول، دوم و سوم:

* جهل اجانب (غير مسلمانها).

* دور بودن شان از تمدن.

* تعصب آنها بر دين شان.

اين سه مانع به بركت پيشرفت علمي و محاسن مدنيت رو به زوال است.

 

مانع چهارم و پنجم:

* تحكم و فرمانروائي كشيش ها و سيطرة رهبران روحاني بر افكار و اذهان مردم.

* و تقليد كور كورانة بيگانگان از اين كشيش ها.

اين دو مانع نيز بعد از گسترش آزادي فكر و تمايل بشر به كاوش و گفتگو از حقايق رو به زوال خواهد نهاد.

 

مانع ششم و هفتم:

* شيوع روح استبداد طلبي در بين ما.

* انتشار اخلاق بد كه از مخالفت و دوري از شريعت سرچشمه گرفته است.

بدون شك از بين رفتن قدرت استبداد فردي، در حال حاضر، به برچيده شدن استبداد اجتماعي و گروه هاي مستبد بعد از سي يا چهل سال اشاره مي كند، لذا فوران حميت اسلامي و آگاهي از نتايج وخيم اخلاق فاسد، ضامن از بين رفتن اين دو مانع هستند، و حتي تا حدي آن را از ميان برداشته اند، زود است براي هميشه برچيده شود. انشاءالله

 

مانع هشتم:

* گمان وجود نوعي تناقص ميان بعضي از مسايل علم جديد و معني ظاهري حقايق اسلام، اين توهم تا حدي مانع تسلط و برتري حقايق اسلام در گذشته بوده است.

بطور مثال: "ثور و حوت" (گاو و ماهي) كه عبارتند از دو فرشته روحاني كه به امر الهي مأمور نظارت بر زمين هستند، بعضي آن را دو حيوان حقيقي مجسم پنداشته اند، يعني گاو بسيار چاق و ماهي بزرگ، لذا شيفتگان علوم جديد، به دليل نا آگاهي شان از حقيقت تشبيه و مجاز، در صف معارضين اسلام قرار گرفتند.

اينچنين صد ها مثال ديگر وجود دارد، اما بعد از آگاه شدن از حقيقت امر، سركش ترين فلاسفه چارة جز از تسليم شدن و تغيير نظر نمي يابند حتي رسالة "المعجزات القرآنيه" به هر يك از آياتي كه علماي علم جديد اعتراض نموده اند اشاره كرده و آشكار ساخته است كه در هركدام آن تراوش زيبايي از تراوشات اعجاز قرآن كريم موجود است، و بيان كرده است كه در جملات و كلمات قرآن آنچه را كه مدار نقد و انتقاد مي پنداشتند، هركدام آن در برگيرندة حقايق با ارزش و والايست كه دست علم به آن نمي رسد و فلاسفه معاند را به تسليم شدن وادار ساخته است و اين رسائل در دسترس همگان قرار دارد و هر شخص مي تواند به آساني آن را مطالعه نمايد، مطالعة آن به هركس لازمي است، تا عملاً چگونگي فرو افتادن اين مانع را كه چهل و پنج سال قبل پيش بيني شده بود، ببيند.

بله، در اين راستا تأليفات با ارزشي از علمأ دين وجود دارد، و تمام نشانيها بر نابودي و برچيده شدن مانع هشتم دلالت مي كند.

و اگر فعلاً اين كار نشده باشد، يقيناً بعد از سي يا چهل سال، علم، معرفت حقيقي، و محاسن مدنيت با وسايل و تجهيزات كاملي مجهز شده و اين - سه قدرت - بر هشت مانع مذكور غالب خواهد شد و كارش را يكسره خواهد ساخت. اين امر با برانگيختن روح جستجو از حقايق، انصاف و محبت انسانها و فرستادن آن بر جبهات جنگ با آن هشت دشمن، عملي خواهد شد كه شكست عملي آن آغاز شده است و انشاءالله بعد از نيم قرن كاملاً شكست خواهد خورد.

آري " الفضل ما شهدت به الاعدأ " برتري آن است كه دشمنان بر آن اعتراف كنند.

از بين صدها مثال، دو مثال به شما ارائه مي شود.

مثال اول: مستر كارلايل يكي از معروف ترين فلاسفة قرن نوزدهم و مشهورترين فيلسوف قارة امريكا، توجه فلاسفه و علماي مسيحيت را بر اين گفته اش جلب مي كند:

"اسلام خود را بر آن ملتهاي دروغين و اجتماعات باطل عرضه كرد، و همه آنها را بلعيد و حقش بود تا ببلعد. زيرا اسلام حقيقتي است برخواسته از قلب طبيعت، هنوز گسترش نيافته بود كه بُت پرستي عرب، جدليات نصرانيت و هر گمراهي را چنان سوزاند، گوئي هيزم پوسيدة بود و آتش اسلام آن را سوختاند و از بين برد، اما آتش همچنان باقي است". [3]

مستر كارلايل در خصوص رسول الله (ص) مي افزايد:

" او مرد بزرگواري است كه خداوند (ج) دانش و حكمت به او آموخت، بر ما لازم است تا قبل از هر چيز به سخنان او گوش فرا دهيم. "

همچنان مي گويد: " اگر دربارة حقايق اسلام ترديد داري پس بدون شك در مورد بديهيات و ضروريات قطعي شك خواهي نمود، زيرا اسلام از آشكار ترين و ضروري ترين حقايق است.[4] "

مثال دوم: شاهزاده بسمارك[5] كه از مشهور ترين شخصيت هاي فكري در تاريخ اروپاي جديد به شمار مي رود، مي گويد:

"كتابهاي آسماني را با دقت مطالعه كردم بدليل تحريف و دست خوردگي شان حكمت حقيقي را كه ضامن سعادت بشر باشد در آنها نيافتم، اما ديدم كتاب محمد (ص) بر ساير كتابها برتري دارد و در هر كلمه آن حكمتي يافتم و اثر ديگري وجود ندارد كه مثل آن ضامن سعادت بشر باشد و امكان ندارد چنين كتابي كلام بشر باشد.  كسانيكه ادعا مي كنند اين گفته ها، گفتار هاي محمد (ص) است، با حق دشمني مي ورزند و منكر ضروريات علمي هستند، پس كلام الله بودن قرآن امري است بديهي. "

شخصيتهايي چون " مستر كارلايل " و " بسمارك " از محصولات خوب مزارع هوش و خرد در امريكا و اروپا هستند.

در روشنايي اين حقيقت با اطمينان و قناعت كامل بايد گفت:

" اروپا و امريكا آبستن اسلام هستند و روزي از روزها كشوري اسلامي ببار خواهند آورد، چنانچه دولت عثماني آبستن اروپا بود و يك كشور اروپائي تولد كرد"[6]

اي برادرانيكه در مسجد اموي هستيد و اي آنانيكه بعد از نيم قرن در جامعه اسلامي حضور دارند!

آيا مقدمات گفته شده چنين نتيجه نمي دهد كه:

حاكم واقعي و معنوي بر قاره هاي آينده فقط اسلام خواهد بود و اسلام و نصرانيت حقيقي بازگشته به اسلام، هماهنگ و پيرو قرآن، بعد از پاكسازي شدنش از تحريفات و خرافات، بشريت را به فلاح و رستگاري سوق خواهد داد!

جهت دوم: توانمندي اسلام بر پيشرفت مادي:

اسباب و عوامل نيرومند پيشرفت اسلام نشان مي دهد كه: اسلام از نظر مادي نيز آينده را رهبري خواهد كرد. طوري كه در جهت اول استعداد معنوي اسلام را براي پيشرفت بيان نموديم، اين جهت استعداد اسلام بر پيشرفت مادي و قيادت آنرا به وضوح اظهار مي دارد. زيرا در قلب شخصيت معنوي عالم اسلام پنچ نيروي مستحكم و شكست ناپذيري اجتماع و امتزاج يافته است:[7]

نيروي اول:

" حقيقت اسلامي " كه استاد تمام كمالات و افتخارات است و توانسته است سيصد و پنجاه مليون[8] مسلمان را همچون تن واحد قرار داده و با مدنيت حقيقي و علوم سودمند مجهز نمايد و داراي چنان قدرتي است كه هيچ قدرت و نيروئي، هر اندازه نيرومند هم باشد، قادر به شكست دادن آن نيست.

نيروي دوم:

"احتياج شديد" كه استاد حقيقي مدنيت، صنايع و مجهز با وسايل و امكانات كامل است و همچنان " فقر " كه كمر ما را شكسته است. لذا احتياج و فقر دو نيروئي است كه هرگز خاموش و مغلوب نخواهند شد.

نيروي سوم:

" آزادي شرعي" كه بشريت را به رقابت و مسابقة سالم بسوي اهداف و مقاصد والا رهنمون مي گردد و انواع استبداد را در هم مي شكند و حواس والاي انساني را به هيجان در مي آورد. حواسي كه با احساساتي همچون رقابت، غبطه و بيداري كامل و ميل به تجدد و تمايل به تمدن مجهز است، مقصد و مرام اين نيرو " آزادي شرعي" اينست كه انسان را با كمالات زيبنده اش بيارايد و بر دست يازيدن آن تشويقش كند. 

نيروي چهارم:

" شهامت ايماني " مجهز با شفقت و دلسوزي است. يعني اينكه خود نيز در مقابل ظالمان به ذلت تن در ندهد و به مظلومان نيز اذيت نرساند به عبارتي ديگر، عدم سازش با مستكبران و عدم زور گوئي يا بزرگ منشي بر مسكينان و مستضعفان و اين مهمترين اساس از اساسات آزادي شرعي است.

نيروي پنجم:

" عزت اسلامي " كه هدف آن اعلاء كلمه الله است و در عصر ما اعلاء كلمه الله بر پيشرفت مادي و دستيابي به مدنيت حقيقي بستگي دارد، بدون ترديد شخصيت معنوي عالم اسلام، دستور ايمان را مبني بر پاسداري از عزت اسلام، در آينده نزديك درك خواهد نمود و به تحقق خواهد رساند.

و چنانچه در گذشته شكوفايي و پيشرفت اسلام با ختم تعصب دشمن و متلاشي ساختن عناد و دفع تجاوزاتش توسط سلاح و شمشير صورت مي گرفت، در آينده بجاي سلاح و شمشير با مدنيت حقيقي و پيشرفت مادي و شمشير معنوي - بجاي مادي - حق و حقيقت، دشمن را مغلوب و سر به نيست خواهد ساخت.

بدانيد اي برادران!

هدف ما از مدنيت، محاسن و جوانب مفيد و سودمندش بر بشريت است، نه جرائم و بديهاي آن، آنگونه كه انسانهاي احمق، بديها را محاسن پنداشته از آن تقليد نمودند و عالمي را ويران ساختند و براي دست يافتن به دنيا، دين را رشوت دادند، نه دنيا بدست آوردند و نه چيزي ديگر.

بدون شك با طغيان جرايم تمدن بر خوبيهاي آن و برتري يافتن پله بديهاي آن بر نيكيهايش، بشريت در نتيجة دو جنگ بين المللي دو سيلي محكمي خورد و با زير و زبر كردن اين مدنيت جنايت پيشه، چنان خوني استفراغ كرد كه روي زمين را آلوده ساخت. و زود است كه به اذن خداوند به بركت نيروي اسلامي كه در آينده رهبري خواهد كرد، محاسن مدنيت غالب شود و روي زمين از پليديها پاك و صلح عمومي تأمين گردد. انشاءلله.

آري! از آنجا كه اساس تمدن اروپا بر فضيلت و هدايت نه، بلكه بر هوا و هوس اساس گذاري شده است، تا به امروز بديهاي اين تمدن بر خوبيهايش برتري يافته، و به شكل درخت پوسيده در اختيار باند هاي آشوبگر قرار گرفته است و اين اشاره و دليل قوي بر قرب فرو پاشي آن و سبب مهمي است بر نياز عالم به مدنيت آسياي اسلامي، كه عن قريب غلبه از آن او خواهد بود.

پس وقتي چنين اسباب و امكانات نيرومند و با ارزش براي پيشرفت مادي و معنوي، و جهت وصول به خوشبختي و موفقيت در آينده، راه همواري همچون خط آهن فراروي اهل ايمان و اسلام قرار دارد، چگونه مايوس مي شويد، و روح معنوي عالم اسلام را تضعيف مي سازيد و با يأس و نا اميدي سؤظن داريد كه " دنيا براي ديگران و براي همه دنياي پيشرفت و ترقي است، فقط براي مسلمانهاي بيچاره جاي فرومايگي و پستي " شما با اين برداشت تان اشتباه بدي مرتكب مي شويد.

زيرا تا وقتي كه تمايل به سوي كمال قانون فطري هستي است و در فطرت بشر درج شده است، يقيناً حق و حقيقت در آيندة نزديك با دستان عالم اسلامي سعادت دنيوي را نيز به ارمغان خواهد آورد. تا كفاره باشد به جنايات مرتكب شدة بشر، انشاءلله ولي تا زمانيكه در اثر مظالم و مفاسد بشر قيامت ناگهاني بر سرش نيامده باشد.

به زمان نگاه كنيد، روي چنان خط مستقيمي حركت نمي كند تا آغاز و انجامش از يك ديگر دور باشد، بلكه همانند گردش كرة زمين، روي دايره دور مي زند، گاهي فصلهاي تابستان و بهار را در حال صعود به ما نشان مي دهد و گاهي هم موسم زمستان و خزان را در حال هبوط. و همانطوريكه بعد از زمستان، بهار و بعد از شب، روز مي آيد زود است كه بهار و روز روشن بشريت بتابد. انشاءلله.

برشما است تا از رحمت الهي انتظار طلوع آفتاب حقيقت اسلام را داشته باشيد و در نتيجه، تمدن حقيقي را به صورت عمومي و فراگير در ساية اسلام ببينيد.

در ابتداي اين درس گفتيم كه بر اثبات ادعاي خويش يك و نيم برهان ارائه مي كنيم، تا اينجا يك بر هان بصورت اجمال به پايان رسيد و اينك نوبت به نيم برهان ديگر رسيد كه ازين قرار است:

با تحقيق و كاوش دقيق و مشاهدات و تجارب متعدد علمي ثابت شده است كه:

در نظام هستي، خير و نيكي، زيبائي و استحكام و كمال غالب مطلق و مقصود با لذات است، يعني اينها مقاصد حقيقي آفريدگار توانا هستند زيرا هر علمي از علوم متعلق به هستي، با قواعد كليش ما را مطلع مي سازد كه در هر نوع و در هر دسته از موجودات چنان نظم و نوآوري است كه امكان ندارد عقل بديعتر و كاملتر از آن را تصور نمايد.

بطور مثال: علم كالبد شكافي (اناتومي) كه مخصوص طب است، علم منظومه شمسي (استرونومي) كه به فلك مربوط است و ساير علوميكه از نباتات و حيوانات بحث مي كند، تمام آنها با ابحاث مختلف و قواعد كلي مورد بحث خود، نظام مستحكم آفريـدگار توانا و قدرت بي نظير و حكمت تـامش را به ما نشان مــي دهــد و همــة آنهــا حقيقت آيــه كريمــه ذيــل را آشكــار مي ســازد: [ الذي احسن كل شيء خلقه ] (السجده:7) همچنان مشاهدات دقيق و تجارب كلي ثابت مي كند كه:

شر، زشتي، باطل و بديها در حلقة نظام هستي امر جزئي، طبيعي و ثانوي بشمار مي روند.

مثلاً، زشتي در نظام هستي و در مخلوقات هدف لذاته نيست بلكه وحدتي قياسي است تا يك حقيقت زيبايي به حقايق زيادي مبدل شود. و همچنان شر، حتي خود شيطان به اين خاطر آفريده و بر بشريت مسلط ساخته شده است تا وسيلة شود براي پيشرفتهاي نامحدودش بسوي كمال، كه جز با رقابت و مجاهدت ميسر نيست.

و چنين بديها و قبايح جزئي در هستي آفريده شده است، تا انواع گوناگون نيكي و زيبائي واقعي به نمايش گذاشته شود. بدين صورت با بررسي عميق ثابت مي شود كه مقصد حقيقي در هستي و هدف اساسي در آفرينش، فقط و فقط خير و كمال و زيبايي است، لذا انسانيكه با كفر و عصيانش روي زمين را آلوده ساخته است نمي تواند از پيگرد و مجازات فرار كند و به ديار نيستي برود. بلكه به زندان جهنم داخل خواهد شد.

چنانچه با بررسي دقيق و مطالعات عميق ثابت شده است كه انسان بهترين و برترين مخلوقات است، زيرا او مي تواند با نيروي عقلش مراتب اسباب ظاهري و نتايج آن را در خلقت كشف كند و مناسبات بين علل و اسباب مسلسل را بشناسد، و با مهارت جزئيش مي تواند از صنايع الهي و نظم حكيمانه آن تقليد كند و با علم و مهارت جزئيش استحكام موجود در افعال الهي را درك نمايد، اين كار زماني ممكن است كه جزء اختياريش (اراده) را براي درك عظمت افعال كلي و صفات با شكوه مطلقه الهي، ميزان ناچيز و مقياس كوچك قرار دهد.

از مطالب فوق چنين بر مي آيد كه انسان اشرف مخلوقات است.

و همچنان به گواهي حقايقي كه اسلام به بشريت تقديم نموده و ويژه بشر و كاينات است، مسلمانان افضل و اشرف انسانها و اهل حق و حقيقت هستند، و آنگونه كه به شهادت تاريخ و رخداد ها و بررسي هاي انجام گرفته ثابت گرديده است كه از بين انسانهاي بلند پايه و برگزيده اهل حق، بهترين و برترين شان حضرت محمد (ص) است. هزاران معجزه، سجاياي والا، اخلاق زيبايش و حقايق اسلام و قرآن گواه آن اند.

وقتي اين نصف برهان سه حقيقت مذكور را آشكار ساخت، آيا امكان دارد نوع بشر در نتيجة شقاوت و بدبختيش شهادت اين علوم را جرح نمايد و با نقض اين بررسي هاي كامل از مشيت الهي و حكمت ازلي سركشي كند و به قساوت ظالمانه و كفر سركشانه و ويرانگريش ادامه دهد؟

آيا استمرار اين حالت در دشمني عليه اسلام ممكن است؟

من با تمام نيروي خدا داديم قسم مي خورم، حتي اگر زبان هاي بي شماري مي داشتم حاضر بودم با تمام آن قسم ياد كنم به آن ذاتيكه عالم را با اين نظام اكمل و هستي را در كمال حكمت و انتظام از ذرات گرفته تا سيارات شناور در فضا و از بال مگس تا قناديل ستاره هاي درخشندة آسمانها، آفريده است، به آن حكيم ذوالجلال و صانع ذوالجمال با زبان بيشماري سوگند ياد مي كنم كه امكان ندارد بشر از قوانين جاري خداوند بر هستي سر برتابد و با شرارت پيشگي با همنوعانش - ساير مخلوقات -  مخالفت كند و با غالب ساختن شر بر خير ظلمهاي زهرآگين هزاران ساله اش را جبران كند. اين هرگز ممكن نيست!

آري، اين امكان ندارد مگر به فرض محال بگوئيم كه انسان خليفه خدا در زمين و حامل امانت بزرگ و برادر بزرگتر و برتر ساير انواع مخلوقات نيست، بلكه پست، دني، ذليل، مضر و حقير ترين مخلوقات است و به شكل يك دزد به هستي داخل شده است تا آن را فاسد سازد! اين فرض محال از اساسش باطل است و پذيرفتن آن به هيچ وجه ممكن نيست.

با در نظر داشت اين حقيقت مي توانيم از نصف برهان خويش چنين نتيجه بگيريم:

طوريكه وجود جنت و دوزخ در آخرت ضروري است، بدون ترديد در آينده برتري مطلق از آن خير و دين حق خواهد بود، حتي خير و فضيلت در بين بشر رونق بيشتري خواهد داشت آنگونه كه در ساير مخلوقات چنين است.

 

نتيجة سخن

وقتي بشر، مطابق حقايق مذكور، برترين نتيجه برگزيده شده از بين كاينات, و مكرمترين مخلوق در پيشگاه خالق كريم است و زندگي جاودان وجود جنت و جهنم را ضرورتاً مي طلبد پس ظلم هايي كه بشريت تا به امروز مرتكب شده است مستلزم وجود جهنم است. همچنان استعداد هاي كمالي به وديعه مانده شده در فطرتش و حقايق ايماني كه او را با تمام كاينات پيوند مي دهد، مستلزم وجود جنت است. در هر حال جناياتي را كه در جريان دو جنگ بين المللي بوقوع پيوست و فجايعي را كه دامنگير جهان ساخت و با استفراغ بديهائي كه نتوانسته بود هضم كند روي زمين را آلوده و بشريت را در حالت اسفناكي قرار داد و قصر تمدن هزار ساله اش را به ويرانه مبدل نمود. اين همه را بشريت تا كنون از ياد نبرده است و اين جنايات را هرگز نخواهد بخشيد.

پس قبل از آنكه قيامت ناگهاني رخ دهد، ما از رحمت خداوند رحمن و رحيم اميدوار هستيم كه حقايق قرآني وسيلة باشد، براي نجات بشر از سقوط به اسفل السافلين، و روي زمين را از آلودگيها و پليديها پاك كند و صلح سرتاسري تأمين نمايد. 



[1] سعيد قديم چهل و پنج سال قبل با احساس و ژرف نگريش و با مشاهده قرائن و علامات خبر داده بود كه جهان اسلام و در قدم اول كشور هاي عربي از چنگال اجانب رهائي يافته به زودي دولت اسلامي تشكيل خواهند داد. اما وي در آن زمان به جنگ جهاني و به استبداد مطلقي كه دست كم چهل سال ادامه داشت، نه انديشيده بود. پس بدون اينكه سبب تأخير را در نظر گيرد چنين بشارت را داده است. (مترجم عربي)

[2] دليل اين مدعا اين است كه با در گرفتن دو جنگ بين الملل وحشتناك و ظهور استبداد مطلق ظالمانه، مي بينيم كه بعد از چهل و پنج سال (بعد از تاريخ ايراد سخنراني)

الف- برخي از دولتهاي كوچك مانند سوئد، نوروژ و هلند، تدريس قرآن كريم را پذيرفته و آن را سد محكمي در مقابل كمونيستي و الحاد مي دانند.

ب- عده از مشهورترين واعظين و خطباء انگليس، با متقاعد نمودن زمامدارانشان آنها را به پذيرفتن قرآن وادار ساختند.

ج- اظهار علاقه، بزرگترين كشور عصر حاضر يعني امريكا، به واقعيات دين و اعترافش به اينكه، بزودي آسيا و افريقا در ساية اسلام، به سعادت و صلح و امنيت خواهند رسيد، علاوه بر آن مناسبات دوستانه اش با دولتهاي نوبنياد اسلامي و تلاش جهت برقراري روابط با آنها تمام اين مطالب صدق ادعاي ما را كه پيش از چهل و پنج سال گفته شده است به اثبات رسانده و شاهد قوي بر اين مدعي است. (مؤلف)

[3] از كتاب "الابطال" ترجمه استاد محمد السباعي، (م، ع)

[4] از كتاب "الابطال" ترجمه استاد محمد السباعي، (م، ع)

[5] از سياست مداران مشهور آلمان (از سال 1815 – 1898)

[6] يعني اينكه در اروپا و امريكا زمينة تأسيس كشور اسلامي فراهم است و مردمي كه از بدي هاي تمدن غرب و بي ديني خسته شده اند، در جستجوي معنويتي مي باشند، تا بتواند روح خدا جوي آنها را تسكين دهد. اما در دوران خلافت عثماني كابينه دولت به فساد آغشته بود و بر اثر تبليغات و فعاليت هاي دستگاه هاي جاسوسي غرب، ايمان و اخلاق مسلمان ها آسيب ديد و خود به خود زمينه براي يك كابينه ضد دين فراهم گرديد. (مترجم فارسي)

[7] از تعاليم و ارشادات درس قرآنكريم درك مي كنيم كه: قرآن با ذكر معجزات انبيا عليهم السلام تحقق نظاير آن معجزات را در نتيجة پيشرفت بشر در آينده ، به انسان درس داده و به آن تشويق مي كند، گويا مي گويد: سعي و تلاش كن، نمونه هاي اين معجزات را بنمايش بگذار، مثل سليمان (ع) مسافت دو ماهه را در يكروز طي كن، همچون عيسي (ع) به تداوي سخت ترين امراض اقدام نما و مانند موسي (ع) توسط عصا، از سنگ آب حيات استخراج كن و بشريت را از تشنگي نجات ده و موادي را بدست آور كه از شر سوختن با آتش ترا محافظت كند و آن را بپوش طور كه ابراهيم (ع) پوشيده. مانند بعضي از انبيأ دور ترين صداها را از شرق و غرب بشنو و تصاوير را مشاهده كن و مثل داوود (ع) آهن را نرم بساز و مدار تمام صنعتهاي بشر قرار بده به گونه كه از ساعت و كشتي كه از معجزات يوسف و نوح عليهم السلام است، استفاده مي كنيد، پس از آنها تقليد و به روش آنها عمل كنيد. بدين قياس قرآن كريم براي سوق بشريت به كمالات مادي و معنوي به بشريت درس مي دهد و استاد كل بودنش را ثابت مي كند. (مؤلف)

[8] در اينجا آمار جمعيت مسلمانان آنزمان مد نظر است. (مترجم فارسي)