سخن اول

 

اميــد

 

يعني: شدت اعتماد به رحمت الهي و تكيه بر آن.

آري! اي گروه مسلمين، بنابر درسهاييكه از زندگي آموخته ام (بنابر شواهد و قرايني) خورسند مي شوم تا برايتان مژده دهم كه طلوع علامات صبح صادق و تابش آفتاب سعادت دنيوي عالم اسلام، مخصوصاً سعادت عثمانيان و بالاخص سعادت اعراب كه پيشرفت جهان اسلام و هوشياري و بيداري شان به آنها بستگي دارد، نزديك است، من با اطمينان و يقين اعلان مي دارم و به تمام دنيا مي شنوانم و پوزة يأس و نا اميدي را به خاك مي مالم.[1]

آينده از آن اسلام است، فقط از اسلام و حق حاكميت فقط از آن حقايق قرآن و ايمان خواهد بود. لذا بر ما لازم است تا به تقدير الهي و آنچه به ما قسمت نموده است راضي باشيم، زيرا ما را آيندة درخشان و ديگران را گذشته پرآشوب و نابسامان رسيده است.

اين ادعاي من است، و براي اثبات آن دلايل بي شماري دارم، بعد از بيان چند مقدمه فقط يك و نيم دليل آن را بيان خواهم داشت.

اما مقدمه ها از اين قرار است:

بدون شك استعداد و نيروي حقايق اسلام ممتاز و برجسته است، استعداد كامل جهت سوق و حركت پيروانش به پله هاي پيشرفت مادي و معنوي بصورت همزمان.

استعداد اسلام بر پيشرفت معنوي:

بدانيد! تاريخي كه رخداد هاي حقيقي را مي نويسد، صادقترين شاهد بر حقيقت رويداد ها است. اين همان تاريخ است كه به ما نشان مي دهد، فرمانده ژاپني كه روس را شكست داد، در راستاي عظمت اسلام و حقانيتش به شهادت آتي استدلال مي كند: "به ميزان نيرومند شدن حقايق اسلام و چنگ زني مسلمانـان بـر آن حقايق، پيشرفت و ترقيشـان زياد مي شـود، و باز تاريخ نشان مي دهد كه به ميزان ضعف پاي بندي شان بر آن حقايق، به توحش و اختلاف و اضمحلال مبتلا گرديده و به انواع مختلف هرج و مرج و پريشاني ها گرفتار شده در راه رسيدن به اهداف شان با شكست مواجه مي شوند. " اما اين امر نسبت به پيروان اديان ديگر برعكس اسلام است، يعني: بقدر ضعف پابندي پيروان و ضعف تعصب و استقـامت آنها در ديـن شان، از نظر ترقي و پيشـرفت شتاب بيشتـري مي گيرند و به ميزان تعصب و چنگ زدن به دينشان به انحطاط و پريشانيها مواجه مي شوند."

و از آغاز خيرالقرون و عصر تابناك اسلام تا به امروز، تاريخ هرگز بما نشان نداده است كه حتي يك مسلمان - با قضاوت عقل و دليل قطعي-  دينش را با ترجيح دين ديگري ترك نموده باشد، در حاليكه بسياري از پيروان اديان ديگر، حتي متعصبين آنها مانند سرلشكران روس و انگليس با قضاوت و دليل عقلي، و با ترجيح اسلام بر دين شان دين مبين اسلام را پذيرفتند، البته در اينجا تقليد كوركورانة عوام اعتباري ندارد، بدينگونه تمرد از دين و سركشي از حقايق آن نيز مدار اعتبار نيست. پس اين مسئلة ديگري است. يقيناً تاريخ به ما ثابت مي كند كه شمار كسانيكه - با محاكمه عقلي- گروه گروه به اسلام مشرف مي شوند روز بروز در حال افزايش است.[2]

اگر ما با افعال و سلوك خويش، مكارم اخلاق اسلامي و كمال حقايق ايمان را به نمايش بگذاريم، حتماً پيروان اديان ديگر دسته دسته به اسلام مشرف خواهند شد و چه بسا كه دولتها و قاره هاي جهان نيز به اسلام گردن نهند.

نوع بشر مخصوصأ آنانيكه با مشاهدة علوم و فنون جديد به هوش آمده و از خواب غفلت بيدار شده و كُنه و ماهيت انسانيت را درك نموده است، به يقين كامل پي برده كه امكان ندارد مهار گسيخته و بدون دين زندگي كند، بلكه حتي ملحدترين و بي دين ترين انسانها آخرالامر مجبور هستند تا به دين برگردند. زيرا "محور استناد" بشر در وقت هجوم مصائب و دشمنان خارجي و داخلي همزمان با عجز و ناتوانيش و همچنان "محور استمدادش" جهت برآورده ساختن آرزو هاي بي پايان او، همزمان با فقر و فاقه اش چيزي جز " شناخت آفريدگار " و ايمان بر او و تصديق آخرت نيست. لذا انسانهاي بيدار راه ديگري جز اقرار به تمام آن ندارد.

هرگاه جوهر حقيقي دين در صدف قلب يافت نشود، زود است قيامت مادي و معنوي بشريت را فرا گيرد و در زمرة ذليل ترين و بدبخت ترين حيوانات قرار گيرند.

فشردة سخن:

در عصر ما به بركت علم و دانش و هشدار جنگها و حوادث هولناك، انسانها بيدار شده و به جوهر انسانيت و توانائي فراوانش پي برده و دريافته اند كه انسان با استعداد اجتماعي عجيبش براي سپري نمودن اين زندگي پر دغدغة كوتاه خلق نشده بلكه براي حيات ابدي و جاودان آفريده شده است. آرزوهاي ممتدش بسوي ابديت دليل اين مدعي است. و هر انسان - حسب استعدادش-  اين را درك كرده است كه اين دنياي فاني تنگ، گنجايش آرزوها و آمال نامحدودش را ندارد، حتي اگر به قوه تخيل كه خادم انسان است گفته شود:

يك مليون سال عمر همراه با سلطنت دنيا برايت داد ه مي شود، ولي بعد از آن مرگ ابدي به سراغت خواهد آمد و پس از آن زندگي وجود ندارد، بدون شك خيال اين انسان بيدار بجاي اينكه خوشحال شود، بخاطر از دست دادن سعادت ابديش از غم و حزن آه مي كشد، مشروط بر آنكه انسانيتش را از دست نداده باشد. اين است رمز آشكار شدن ميل شديد در اعماق قلب هر انسان به جستجو از دين حق، پس او قبل از هر چيز بدنبال حقيقت دين مي گردد تا از موت ابدي او را برهاند.

وضع كنوني جهان بهترين شاهد بر اين حقيقت است. قاره ها و كشور هاي جهان نيز مثل هر انسان پس از گذشت چهل و پنج سال و با ظهور الحاد و بي ديني، به درك اين نياز شديد بشري آغاز نموده اند.

علاوه بر آن آغاز و پايان اكثر آيات قرآن انسان را به تفكر وا مي دارد، آنجا كه مي گويد: اي انسان به عقل و فكرت برگرد و با آنها مشوره كن تا صدق اين حقيقت برايت آشكار گردد، بطور مثال به اين فرمودة خدا توجه كنيد "فاعلموا (بدانيد)" " فاعلم" (بدان) "افلايعقلون" (آيا درك نمي كنند؟) "افلم ينظروا" (آيا نه مي نگرند؟) "افلا يتذكرون (آيا پند نمي گيرند؟)" " افلا يتدبرون (آيا تدبر نمي كنند؟)" "فاعتبروا يا اولي الابصار (پس عبرت بگيريد اي صاحبان بصيرت)" و آياتي از اين قبيل عقل انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي پرسد: چرا دانش را ترك نموده راه جهل را اختيار مي كنيد؟ چرا چشمانتان را مي بنديد و از دين حق چشم پوشي مي كنيد؟ چه چيزي شما را به ديوانگي وادار ساخته است، در حاليكه شما عاقل هستيد؟ چه عاملي شما را از تفكر و تدبر در حوادث زندگي باز داشته است كه شما عبرت نمي گيريد؟ و به راه راست هدايت نمي شويد؟ چرا نمي انديشيد و عقلتان را حاكم قرار نمي دهيد تا گمراه نشويد؟

اي مردم! بيدار باشيد و پند بگيريد و با عبرت گرفتن از قرنهاي گذشته، خود را از بلاهاي معنوي كه بر شما نازل شده است، برهانيد.

اي برادرانم كه در اين مسجد اموي قرار داريد و اي برادرانم در جوامع عالم اسلامي! شما نيز عبرت بگيريد و كارهاي تان را در روشنائي حوادث مهمي كه در ظرف چهل و پنج سال گذشته، سپري گرديده است، محاسبه نماييد. اي كسانيكه خود را صاحبان عقل و ضمير روشن مي شماريد.

نتيجة سخن:

ما مسلمانان و شاگردان قرآن، تابع برهان و استدلال هستيم و با عقل و فكر و قلب خود به حقايق ايمان روي مي آوريم و چون پيروان اديان ديگر براي تقليد از راهبان، پيروي از برهان را ترك نمي كنيم.

زود است قرآنيكه احكامش بر عقل و منطق و برهان استوار است، آينده را كه جز عقل و علم چيزي ديگري بر آن حاكميت نخواهد داشت، رهبري كند.

و اينك حجاب ها و اسباب كسوف خورشيد اسلام در حال برچيده شدن و در مرحلة پراگنده شدن و زوال است و طليعة آن صبح چهل و پنج سال پيش آغاز شد و اينك صبح صادق آن در سال 1371 دميده است و يا زود است بدمد و حتي اگر اين صبح، صبح كاذب هم باشد، صبح صادق بزودي بعد از سي يا چهل سال طلوع خواهد نمود، انشاءالله.

آري هشت مانع در راه دستيابي كامل حقايق اسلام بر عصر گذشته ممانعت ايجاد كرد:

مانع اول، دوم و سوم:

* جهل اجانب (غير مسلمانها).

* دور بودن شان از تمدن.

* تعصب آنها بر دين شان.

اين سه مانع به بركت پيشرفت علمي و محاسن مدنيت رو به زوال است.

 

مانع چهارم و پنجم:

* تحكم و فرمانروائي كشيش ها و سيطرة رهبران روحاني بر افكار و اذهان مردم.

* و تقليد كور كورانة بيگانگان از اين كشيش ها.

اين دو مانع نيز بعد از گسترش آزادي فكر و تمايل بشر به كاوش و گفتگو از حقايق رو به زوال خواهد نهاد.

 

مانع ششم و هفتم:

* شيوع روح استبداد طلبي در بين ما.

* انتشار اخلاق بد كه از مخالفت و دوري از شريعت سرچشمه گرفته است.

بدون شك از بين رفتن قدرت استبداد فردي، در حال حاضر، به برچيده شدن استبداد اجتماعي و گروه هاي مستبد بعد از سي يا چهل سال اشاره مي كند، لذا فوران حميت اسلامي و آگاهي از نتايج وخيم اخلاق فاسد، ضامن از بين رفتن اين دو مانع هستند، و حتي تا حدي آن را از ميان برداشته اند، زود است براي هميشه برچيده شود. انشاءالله

 

مانع هشتم:

* گمان وجود نوعي تناقص ميان بعضي از مسايل علم جديد و معني ظاهري حقايق اسلام، اين توهم تا حدي مانع تسلط و برتري حقايق اسلام در گذشته بوده است.

بطور مثال: "ثور و حوت" (گاو و ماهي) كه عبارتند از دو فرشته روحاني كه به امر الهي مأمور نظارت بر زمين هستند، بعضي آن را دو حيوان حقيقي مجسم پنداشته اند، يعني گاو بسيار چاق و ماهي بزرگ، لذا شيفتگان علوم جديد، به دليل نا آگاهي شان از حقيقت تشبيه و مجاز، در صف معارضين اسلام قرار گرفتند.

اينچنين صد ها مثال ديگر وجود دارد، اما بعد از آگاه شدن از حقيقت امر، سركش ترين فلاسفه چارة جز از تسليم شدن و تغيير نظر نمي يابند حتي رسالة "المعجزات القرآنيه" به هر يك از آياتي كه علماي علم جديد اعتراض نموده اند اشاره كرده و آشكار ساخته است كه در هركدام آن تراوش زيبايي از تراوشات اعجاز قرآن كريم موجود است، و بيان كرده است كه در جملات و كلمات قرآن آنچه را كه مدار نقد و انتقاد مي پنداشتند، هركدام آن در برگيرندة حقايق با ارزش و والايست كه دست علم به آن نمي رسد و فلاسفه معاند را به تسليم شدن وادار ساخته است و اين رسائل در دسترس همگان قرار دارد و هر شخص مي تواند به آساني آن را مطالعه نمايد، مطالعة آن به هركس لازمي است، تا عملاً چگونگي فرو افتادن اين مانع را كه چهل و پنج سال قبل پيش بيني شده بود، ببيند.

بله، در اين راستا تأليفات با ارزشي از علمأ دين وجود دارد، و تمام نشانيها بر نابودي و برچيده شدن مانع هشتم دلالت مي كند.

و اگر فعلاً اين كار نشده باشد، يقيناً بعد از سي يا چهل سال، علم، معرفت حقيقي، و محاسن مدنيت با وسايل و تجهيزات كاملي مجهز شده و اين - سه قدرت - بر هشت مانع مذكور غالب خواهد شد و كارش را يكسره خواهد ساخت. اين امر با برانگيختن روح جستجو از حقايق، انصاف و محبت انسانها و فرستادن آن بر جبهات جنگ با آن هشت دشمن، عملي خواهد شد كه شكست عملي آن آغاز شده است و انشاءالله بعد از نيم قرن كاملاً شكست خواهد خورد.

آري " الفضل ما شهدت به الاعدأ " برتري آن است كه دشمنان بر آن اعتراف كنند.

از بين صدها مثال، دو مثال به شما ارائه مي شود.

مثال اول: مستر كارلايل يكي از معروف ترين فلاسفة قرن نوزدهم و مشهورترين فيلسوف قارة امريكا، توجه فلاسفه و علماي مسيحيت را بر اين گفته اش جلب مي كند: